روز عشق و محبت و دوستي ما ايرانيان مبارک باد

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

 

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

 میگویند روز عشق است . . .

 امــــــــــــــــــا

 من نه عشقی میبینم و نه احساسی . . .

یک مشت نقاب . . . !

روز تئاتر مبارک . . . !

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

از يه جايي به بعد...
به همه چيز و همه کس بي اعتنا مي شي، ديگه نه از کسي مي رنجي ،
نه به عشق کسي دل مي بندي .
از يه جايي به بعد...

مرض چک کردن موبايل ات خوب مي شه، حتي يه وقتايي يادت ميره گوشي داري، ديگه دلشوره نداري که موبايلتو جا بذاري يا اس ام اسي بي جواب بمونه .
از يه جايي به بعد...
ديگه دوست نداري هيچ‌کس رو به خلوت خودت راه بــِـدي حتي اگه تنهايي کلافهت کرده باشه .
از يه جايي به بعد...

باور مي کني کسي براي تنها نموندنِ تو نمياد، اگه کسي مياد براي تنها نبودنِ خودشه .
از يه جايي به بعد...

وقتي کسي بهت مي گه دوستت داره، لبخند مي‌زني و ازش فاصله ميگيري .

از يه جايي به بعد...

ديگه گريه نمي‌کني، فقط يه بغض هميشگي هست که بهش عادت ميکني.
از يه جايي به بعد...

هر روز دلت براي يه آغوش امن تنگ ميشه، اما ديگه به هيچ آغوشي فکر نمي کني.
از يه جايي به بعد...

ديگه حرفي براي گفتن نداري، ساکت بودن رو به خيلي حرف‌ها ترجيح ميدي، ميري تو لاک خودت.
از يه جايي به بعد...

از اين‌که دوستت داشته باشن ميترسي، جاي دوست داشته شدنها، توي تن و قلب و فکرت ميسوزه.
از يه جايي به بعد...

فقط يک حس داري، حس بيتفاوتي. نه از دوست داشته شدن خوشحال ميشي ... نه دوست داشته نشدن ناراحتت ميکنه.
از يه جايي به بعد...
توي هيجان انگيزترين لحظهها هم فقط نگاه ميکني و سکوت ........................
"من الان از این جا به بعدم"
همین‌و بس ...

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

مهربانيت را به دستي ببخش؛ که ميداني با او خواهي ماند ....


وگرنه حسرتي ميگذاري بر دلي که دوستت دارد ...

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

و در آخر ....

ناراحتین که روز عشق کسیُ ندارین باهاش برین بیرون؟

.

.

.

یادتون باشه یه عده‌ايي هستن


که روز پدر و مادر کسیُ‌و ندارن بهش کادو بدن

.

.

.

حواستون به چیزای که دارین باشه نه چیزایی که ندارین!!!

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

بازی با تراشه مداد

ادامه نوشته

تولد آقای عموعلی فرقانی مبارک

شکلک های متحرک تولدت مبارک زیبا

نایت اسکین

زندگی

زنجیره ای از آغازهاست

تا به رویاهایمان رنگ واقعیت ببخشیم

امیدوارم تمامی آغازهای تو

از نیزه های آفتاب پر فروغ گردند

و تمامی رویاهای تو

گرمی پیروزی را نوید دهند 

عموعلی نازنین تولدت مبارك

یه کیک خیلی خوش طعم، با چند تا شمع روشن

یکی به نیت شما یکی از طرف همه دوستان

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت و به افتخار بودنت


نایت اسکین

آقای فرقانی تولدت مبارک

این دسته گل با یه بغل آرزوهایه قشنگ

  از طرف همه وبلاگی ها تقدیم به شما

نایت اسکین


http://forghanialiakbar.blogfa.com

آگاهی - مهم مهم مهم

چندی پیش دختر جوانی با مراجعه به کلانتری 148 انقلاب تهران ماجرای عجیبی را پیش روی پلیس قرار داد که تازگی داشت. دختر 21 ساله در تحقیقات گفت: «می‌خواستم به دانشگاه بروم که سوار اتوبوس شدم. زن جوانی که در صندلی کناری‌ام نشسته بود خیلی باکلاس و شیک به نظر می‌رسید، دیدم که به صورتم خیره شده است تا اینکه لبخندی زد و سرصحبت را باز کرد. وقتی شنیدم که با یک پزشک پوست آشناست و دستمال مرطوبی سراغ دارد که باعث از بین رفتن لک و جوش صورتم می‌شود خوشحال شدم. می‌گفت دستمال‌ها بی‌خطر هستند و هر شب باید آن را روی صورتم بگذارم تا پوستم ترمیم شود. «فریماه» همان لحظه یک سری دستمال مرطوب به من داد و خواست شماره موبایلش را داشته باشم و اگر دستمال‌ها تاثیر خوبی روی صورتم گذاشتند با وی تماس بگیرم تا سفارش بدهد از اروپا برایم بیاورند. همان شب دستمال مرطوب را روی صورتم گذاشتم. حس خوبی به من دست داد. از آن به بعد هر شب این کار را می‌کردم. یک هفته نشده بود که با فریماه تماس گرفتم و بسته جدیدی از دستمال‌ها را سفارش دادم. همدیگر را دیدیم و او با گرفتن 20 هزار تومان دستمال‌ها را به من فروخت».
گروه اینترنتی ایران فانی iranfunnygroup.ir
دختر دانشجو افزود: «هر شب مرتب دستمال‌ها را استفاده می‌کردم و اگر آنها را به صورتم نمی‌گذاشتم نمی‌توانستم بخوابم و نیمه‌های شب از خواب می‌پریدم. اصلا تصور نمی‌کردم که معتاد دستمال‌ها شده‌ام. رفته رفته وقتی از دستمال‌ها استفاده نمی‌کردم خمار و خواب‌آلود می‌شدم. خواهرم که از نزدیک شرایط من را دنبال می‌کرد ترسیده بود، طوری حرف می‌زد که انگار مطمئن است من مواد مصرف می‌کنم اما نمی‌پذیرفتم. هر بار با فریماه تماس می‌گرفتم قیمت دستمال‌ها را چندین برابر بالا می‌برد. سومین بار بود که 100 هزار تومان خواست، ناچار بودم بپردازم. هر هفته وقتی با فریماه تماس می‌گرفتم چون می‌دانست وابستگی شدیدی به دستمال‌ها دارم قیمت را بالاتر می‌برد. خواهرم که بیشتر متوجه رفتارها و بی‌تابی‌های من شده بود خانواده را در جریان قرار داد. اصرار داشتند آزمایش بدهم. من تصور نمی‌کردم چنین جواب عجیبی بشنوم، به خاطر همین پذیرفتم و آزمایش دادم. نتیجه باورنکردنی بود.در خون من یک نوع ماده مخدر به نام «ال‌سی‌من» وجود داشت که از راه پوست و دستمال‌های مرطوب من را معتاد کرده بود. وقتی با فریماه تماس گرفتم و شنید می‌دانم چه بلایی بر سر من آورده است تماس را قطع کرد و از آن به بعد گوشی‌اش خاموش است. من از این زن که می‌تواند دخترهای دیگر را نیز فریب دهد، شکایت دارم». ماموران با شنیدن ادعاهای دختر دانشجو به بررسی‌های تخصصی دست زدند و پی بردند «ال‌سی‌من» یک نوع ماده مخدر سوییسی بوده و از طریق اروپا وارد ایران شده است.ماموران دریافتند که فریماه با اطلاع از اینکه دستمال‌ها اعتیاد‌آور هستند، سوار اتوبوس‌ یا مترو به جذب مشتری از میان دختران جوان پرداخته و با استفاده از عدم آگاهی آنان به خطری که در پیش دارند ابتدا با قیمت‌های پایین دستمال‌های «ال‌سی‌من» را در اختیارشان گذاشته سپس با اعتیاد طعمه‌هایش پول زیادی به جیب می‌زند.تحقیقات در این باره که آیا باند سازمان‌یافته‌ای به چنین اقدام خاموشی دست می‌زند
لطفاً با ارسال این مطلب به دوستانتان ، آنها را نیز آگاه کنید

عکسی از بافت زنده مغز، برنده جایزه اول مسابقه عکاسی علمی «ولکام» شد

عکسی از بافت زنده مغز انسان، برنده مسابقه عکاسی Wellcome شد.

این مسابقه عکاسی توسط بنیاد پژوهشی «ولکام تراست» پشتبانی می‌شود.

 امسال برای اولین بار در تاریخ این مسابقه، علاوه بر معرفی عکس‌های برتر، یک عکس به عنوان برنده اعلام شد.

با هم عکس‌های برتر مسابقه عکاسی ۲۰۱۲ ولکام را مرور می‌کنیم:

☟☟☟☟☟☟☟☟☟☟☟☟☟☟

۱- برگ اسطوخودوس: در این عکس اجزای برگ را با دقت ۲۰۰ میکرون می‌بینیم، سطح برگ با زوائد مویی‌شکلی که از سلول‌های پوششی تخصصی منشأ گرفته‌اند، پوشیده شده است، به آنها تریکوماهای غیر غددی گفته می‌شود.

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com
۲- تخمک‌های وزغ: این عکس بزرگ‌نمایی در حد ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ میکرون دارد و در آن تخمک‌های یک وزغ آفریقایی مشخص هستند. هر تخمک توسط هزاران فولیکول پوشیده شده است. رگ‌هایی که به تخمک و فولیکول خون می‌رسانند با رنگ قرمز مشخص هستند.

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

۳- تقسیم سلول سرطانی: در این عکس مراحل تقسیم یک سلول سرطانی را می‌بینیم. (سلول HeLa که از یک بیمار سرطانی به نام هنریتا لکس گرفته شده است.)
DNA را با رنگ قرمز می‌بینید و غشای سلول آبی‌رنگ است.

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

۴- این عکس واقعا زیبا از جوانه گیاهی به نام Arabidopsis thaliana گرفته شده است.

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

۵- کریستال‌‌های کافئین:

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

۶- عکس فلورسنت، سیستم عروقی جنین یک جوجه را تمایش می‌دهد، جنین دو روزه است:

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

۷- این عکس که در حین تحقیق در مورد چگونگی حرکت و پخش شدن سلول‌های سرطانی گرفته شده است، نشان می‌دهد که چگونه یک سلول سرطانی در فضایی به اندازه یک دهم قطر موی انسان، حرکت می‌کند.

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

۸- این عکس حشره، بدن کرک‌آلود و چشمان مرکب او را نشان می‌دهد:

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

۹- عکسی از یک دیاتوم: دیاتوم‌های جانداران تک‌سلولی هستند که جزو گروه آلگ‌ها هستند. آنها یک یک دیواره سلولی از جنس سیلیکا دارند. این دیواره سلولی به شکل‌های مختلفی است و بر اساس شکل این دیواره سلولی، دیاتوم‌ها به صورت سویه‌های مختلف تقسیم‌بندی می‌شوند. دیاتوم‌های معول‌ترین شکل فیتوپلانکتون‌ها هستند و با استفاده از شمارش تعداد جوامع آنها می‌توان پی به شرایط زیست محیطی مثل کیفیت آب برد. دیاتوم‌های حدود ۸۰ میکرون اندازه دارند.

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

۱۰- حفره‌ای در قلب: این عکس ترمیم یک نقص مادرزادی قلب موسوم به VSD را نشان می‌دهد، در این ناراحتی سوراخی در دیواره بین بطن راست و چپ قلب وجود دارد. در این عکس سوراخ را در پایین عکس می‌بینید، در بالا هم وصله‌ای که برای ترمیم نقص استفاده می‌شود، می‌بینید.

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

۱۱- بیوفیلم باکتری: در این عکس منظره‌ای را که باکتری‌ای به نام Bacillus subtilis در ظرف پتری ایجاد کرده می‌بینید.

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

۱۲- سرانجام نوبت می‌رسد به عکس برنده مسابقه ولکام، عکسی که در اول پست به آن اشاره کردم، عکسی از مغز. در این عکس شریان‌های قرمز و وریدهای کلفت بنفش را می‌بینیم. این عکس را عکاسی به نام رابرت لودلو Robert Ludlow در طی جراجی مغز یک بیمار مبتلا به تشنج گرفته است. در طی این جراجی، جراحان الکترودهایی در مغز بیمار برای تشخیص نواحی از مغز که مسئول تولید امواج الکتریکی ایجادکننده تشنج بود، کار گذاشتند. در جراحی بعدی این نواحی برداشته شدند، تا بیمار کاملا درمان شود.

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

۱۳- کریستال‌های لوپرامید: لوپرامید دارویی است که برای درمان اسهال استفاده می‌شود، این دارو حرکت روده را کم می‌کند، در نتیجه مواد غذایی مدت طولانی‌تری در روده باقی می‌مانند و آب آنها بیشتر جذب می‌شود و مدفوع سفت‌تر می‌شود.

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

۱۴- سوزن‌های میکرو: از این سوزن‌های بسیار ظریف برای تزریق واکسن و موارد دارویی به صورت ایمن و بدون درد استفاده می‌شود.

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

۱۵- عکسی از یک آلگ به نام Desmid :

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

16- عکسی از بافت همبند: بافت در حین جراحی آرتروسکوپی زانو برداشته شده است. در این عکس فیبرهای کلاژن کاملا مشخص هستند.

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

فواید سربازی رفتن دخترها

حالا فرض کن که بشه:

۱) قضیه فرار از سربازی به کل منتفی میشه و همه (پسرها) می خوان برن سربازی ... حتی اونهایی هم که قبلا رفتن می خوان دوباره برن!!

۲) غذای پادگان ها نسبت به گذشته خیلی بهتر میشه ( دخترها می خوان هنرهاشون را نشون بدن)

۳) هیچ کس دیگه دنبال معافیت نمیره حتی کور کچل ها هم می خوان بیان سربازی!!!

۴) اضافه خدمت برداشته میشه ... کارایی که قبلا باعث اضافه خدمت می شده حالا باعث کاهش خدمت میشه

۵) ازدواج دانشجویی و لاو ترکوندن توی دانشگاه کم میشه و ازدواج در پادگان و عشق من هم سنگر من مد میشه!

۶) فرهنگ عمومی پادگان افزایش پیدا می کنه .... دیگه سربازها فحش رکیک به هم نمیدن از شوخی های شهرستانی(!!) هم خبری نیست

  چون تا ۱۵ سال بعدش سرباز نمی خوان از بس داوطلب هست

۷) حمام و دست شویی های پادگان ها بالاخره روی بهداشت رو هم می بینن

۸) دیگه رژه ها در پادگان درست انجام میشه .... چون دخترها را میذارن صف اول

۹)خاموشی از ۹ شب به ۱۲.۵ - ۱ شب میرسه

۱۰) خدمت سربازی از ۲سال به ۶ ماه کاهش پیدا می کنه ... اگه خواستی میتونی اصلا نری ...

۱۱) بعد از ۶ ماه که از سربازی بر می گردی اندازه ۶ سال خاطره داری!!

اتـفـاقـات بــدن در طــول 24 سـاعـت شبــانه روز

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شاید هیچوقت به این موضوع حتی فکر هم نمی کنیم که وقتی در طول بیست و چهار ساعت شبانه روز مشغول فعالیت و خواب هستیم بدن ما چه فعالیت هایی را تجربه می کند و در کل در طول یک روز کامل در بدن ما چه اتفاقاتی می افتد! اما چه بسا دانستن این موضوع ارتباط مستقیم با عملکرد صحیح سیستم بدن و سلامتی ما دارد. از آنجا که سلامتی شما دوستان پرشین استار برای ما بسیار حائز اهمیت است پس لطفا برای مرور گام به گام این اتفاقات با ما همراه باشید ...

ادامه نوشته

جملاتی خاص برای آدمهای خاص تر

به علتی که دوستان نازنین و گلم  سختشونه ادامه مطلب کلیک کنن

بنابراین منم همین جا توی صفحه اصلی این نوشته رو گذشتم

ببخشید اگر طولانی شده

دیگه بخاطر دوستانم مجبورم

☟☟☟☟☟☟☟☟☟☟☟☟☟☟☟

نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خویش

ما را به ناز فروشان نیاز نیست تا خدا بنده نواز است به بنده چه نیاز است

به اندازه دیوونه های دیوونه خونه ، دیوونه وار دیوونتم دیوونه !

دوست داشتن دل می خواد نه دلیل پس دوستت دارم بی دلیل . . .
دستم را بگیر . . . ! ببر . . . !
به دور دست هایی که در دسترس هیچ . . . !
دستی نباشم . . . !
شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش !
من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود ،
به امیدی که تو فانوس شب من باشی . . .

ز چشمت چشم آن دارم ، که از چشمم نیاندازد
به چشمانی که چشمانم ، به چشمان تو مینازد
زکات چشم ، چشمی سوی چشم ما کن
که چشمم را بجز چشمت ، دگر چشمی نمی سازد . . .

قرارمون این نبود ، قرار بود برای برقراری یکدیگر بکوشیم
نه برای بی قراری ، حالا که از من دوری بدجوری بی قرارتم . . .

در بودنت به نبودنت و نبودنت ، به بودنت می اندیشم . . .
ای بود و نبود من . . . !

فکر تنهایی نباش تنهایی خودش تنهاست ، تنها به فکر کسی باش که بی تو تنهاست …

عادت کن که عادت نکنی ، که اگه عادت کنی نمی تونی عادت نکنی !

به خاطر خاطره هایت ، خاطرت در خاطرم ،
خاطره انگیز ترین خاطره هاست . . .
گرچه همه بودند . . .
اما تو که نبودی ، بودن ِ همه نبودن بود ، تا بودن . . .
تو نبودی و من در فزاقت ، تمام خلوتم را با خودم تقسیم کردم . . .
بهتر بودن ، بهتر از اینه که وانمود کنی که بهترینی . . .
یادم باشه که یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری
که همیشه به یادتم و یادت هیچ وقت از یادم نمیره اینو یادت نره . . . !

یادته یادم دادی یادت باشم ؟
حالا یادت باشه یادت نره به یادتم . . .
وقتی قرار شد من بی قرار تو باشم ، ناگهان تو تنها قرار زندگی ام شدی !
در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشتی .
الهی تنهاترین تنها کست در تنها ترین تنهاییت تنهای تنهایت گذارد . . .
گاهی دلم بی هوا ، هوایت را می کند . . .
هوای تو ، تویی که هیچ وقت هوایم را نداشتی !

وقتی تو نیستی همه نیستن ! نه که نیستن ؛ هستن ، ولی مثل تو نیستن . زندگی زیباست ، که گاه خاطره ای در میان خاطره ها ،
خاطره ی خاطره ها می گردد ...

فقط او را بخوانيم ... آفريدگارمان ...

او را بخوانيد ...

در كارها و فعاليت‌ها

در مسائل و مشكلات

در فشارها و گرفتاري‌ها

باايمان و اعتماد

همه چيز را به او بسپاريد ...

بدون شك او پاسختان مي‌دهد ...

سوژه های شگفت انگیز خطای دید

خطای دید (خطای باصره، خطای بصری، خطای چشم) به احساس دیدن تصاویری گفته می‌شود که فریبنده یا گمراه کننده هستند. در این حالت اطلاعاتی که بوسیله چشم جمع آوری شده و توسط مغز پردازش می‌گردد منجر به درک تصویری می‌شود که با واقعیت آن تصویر تطابق ندارد ... در هر صورت امید است از این سوژه های جالب لذت کافی ببرید.
در اینجا شما سه تصویر میبینید. تصویر وسط مشکی و تصاویر چپ و راست رنگی. تصویر راست به سمت راست میچرخد و تصویر چپ به سمت چپ. جالب اینجاست که اگر تصویر مشکی وسط هم که در حال چرخش است را همزمان با یکی از تصاویر چپ یا راست نگاه کنید در ذهن این تصور بوجود می آید که با همان تصویر و به همان جهت خواهد چرخید.

ادامه نوشته

سـال جدید را با این هــا شـروع کنیم ...

هرگز در زندگي اين دو را ابراز نكنيد:
نخست، آنچه نيستيد
و دوم ، همه آنچه هستيد!

تلاش كنيم نديده ها را ببينيم
ديدن آنچه كه همه ميبينند...
هنر نيست!

بهترين آيينه وجدان توست...
آگاه و بيدار باش...

خيلي از يخ كردن هاي ما از سرما نيست!!!
لحن بعضي ها، 
زمستونيه...

آبي باش...
مثل آسمان...
تا عمري به هواي تو
"سر به هوا باشم"

خدايا
به خوبان جهان عزت داده اي و به بدان ثروت...
نكند ما به تماشاي جهان آمده ايم؟؟

خدايا
مارو ببخش كه در كار خير
يا "جار" زديم...
يا "جا" زديم...

عمري گذشت تا باورمان شد
آنچه را باد برد...
خودمان بوديم...

ثبت احوال در شناسنامه ام
همه چيز را ثبت كرده
جز احوالم...

نه صدايش را نازك كرده بود
نه دستانش را آردي...
از كجا بايد به گرگ بودنش شك ميكردم؟؟

تيغ روزگار شاهرگ كلامم را
چنان بريده
كه سكوتم بند نميايد!

چه خوشبختي بزرگي است...
بدبختي هاي كوچك!

گاه لازم است كه انسان
ديدگان خود را ببندد
زيرا اغلب خود را به نابينايي زدن نيز
نوعي خوشبختي است...

بيش از حد عاقل بودن...
كار عاقلانه اي نيست!

اگر درد داري 
تحمل كن...
روي هم كه تلنبار شد
ديگر نميفهمي كدام درد
از كجاست...
كم كم خودش...
بي حس ميشود!!

برهنه ات ميكنند 
تا بهتر شكسته شوي
نترس، گردوي كوچك!
آنچه سياه ميشود...
روي تو نيست، دست آنهاست

ميگن قیمت زمين تو قلب شما
گرونه!
ما كه فقيريم
ميشه تو خاطر شما چادر بزنيم؟؟

لعنت به همه قانون های دنیا
که در آن شکستنِ دل...
پیگردِ قانونی نـَدارد

یادم نرود که: من تنها هستم... اما تنها من نیستم که تنها هستم!

وصیتـی زیبـا و مانـدگار از آلبـرت انیشتیـن

 

روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند.
آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.
در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند.
چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است.
قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد.
خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند تا نوه هایش را ببیند.
کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند.
استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید.
هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود.
آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند.
اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند.

گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید.
عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید.
اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند...

« من آدم تاثیرگذارى هستم.»

لطفا 2 دقيقه براي اين مطلب وقت بگذاريد.........

آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند.
او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد.
آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود:.............

ادامه نوشته

شمس و مولانا

می گویند:روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد. شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوارهستی؟!
شمس پاسخ داد: بلی.
مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
ـ در این موقع شب، شراب از کجا گیر بیاورم؟!
ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
- با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.
- پس خودت برو و شراب خریداری کن.
- در این شهر همه مرا میشناسند، چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!
ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم.
مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.
تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند. آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.
هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید. در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد: "ای مردم! شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است." آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد. مرد ادامه داد: "این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!" سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند. در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد: "ای مردم بی حیا! شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید، این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود تناول میکند."
رقیب مولوی فریاد زد: "این سرکه نیست بلکه شراب است."
شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.
رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت، دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.
 آنگاه مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟
شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست، تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند. این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت. پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.

ماجرای پیرمرد و پادشاه

  هنگام غروب، پادشاه از شکارگاه به سوی ارگ و قصر خود روانه می شد .در راه پیرمردی دید که بارسنگینی از هیزم بر پشت حمل میکند لنگ لنگان قدم بر میداشت و نفس نفس صدا میداد پادشاه به پیرمرد نزدیک شد و گفت : مردک مگر تو گاری نداری که بار به این سنگینی میبری؟! هر کسی را بهر کاری ساخته اند.گاری برای بار بردن و سلطان برای فرمان دادن و رعیت برای فرمان بردن !!! پیرمرد خند ه ای کرد و گفت : اعلی حضرت، اینگونه هم که فکر میکنی فرمان در دست تو نیست . به آن طرف جاده نگاه کن. چه میبینی؟! پادشاه: پیرمردی که بارهیزم بر گاری دارد و به سوی شهر روانه است . پیرمرد: میدانی آن مرد، اولادش از من افزون تر است و فقرش از من بیشتراست؟! پادشاه: باور ندارم، از قرائن بر می آید فقر تو بیشتر باشد زیرا آن گاری دارد و تو نداری و بر فزونی اولاد باید تحقیق کرد ... پیرمرد : اعلی حضرت آن گاری مال من و آن مرد همنوع من است .او گاری نداشت و هر شب گریه ی کودکانش مرا آزار میداد چون فقرش از من بیشتر بود گاری خود را به او دادم تا بتواند خنده به کودکانش هدیه دهد . بارسنگین هیزم، باصدای خنده ی کودکان آن مرد، چون کاه بر من سبک میشود . آنچه به من فرمان میراند خنده ی کودکان است و آنچه تو فرمان میرانی گریه ی کودکان است...!

براستی حضرت علی که بود

علی کسی بود که :
طلحه و زبیر، به بهانه حج، مدینه را ترک کردند تا در مکه به عایشه
بپیوندند و جنگ راه بیندازند. به آن دو گفت “میدانم حج نمی روید!
اما با این وجود نه جلو رفتنشان را گرفت، نه به جرم فتنه گری در خانه
حبسشان کرد، و نه اصلا بر سابقه جهادشان خط کشید.
علی کسی بود که :
شب جنگ جمل، زبیر را صدا زد و با ذکر خاطره برادری سابقشان و سابقه
جهادشان با هم در محضر پیغمبر، دل او را لرزاند
و از جنگ منصرفش کرد ،سلاحش “کلمه” بود.
علی کسی بود که :
سعد ابن وقاص، مشروعیت دولتش را نپذیرفت و بیعت نکرد، نه خانه خرابش کرد،
نه در خانه حبسش کرد و نه حتی علیهش سخن گفت.
علی کسی بود که:
میگفت نباید چیزی را از شما پنهان کنم جز در جنگ.
علی کسی بود که :
مردم که میگفت فقط مسلمانها را نمی گفت.
خودش به صراحت گفت که “مردم یا با ما همدین اند یا همنوع” یعنی حرمت و
حقوق همه باید محفوظ باشد.
علی کسی بود که :
به قاضی چنان امنیت و استقلالی داده بود که علیه خودش حکم کرد!
صورتش را نزدیک آتش می برد و می گفت بچش علی، این سزای حاکمیست که مردمش
را فراموش کند.
برادران مهربان
دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آنها ازدواج
کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .
شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می کردند
. یک روز برادر مجرد با خودش فکر کرد و گفت:‌
درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او
خانواده بزرگی را اداره می کند.
بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار
برادر برد و روی محصول او ریخت.
در همین حال برادری که ازدواج کرده بود با خودش فکر کرد و گفت :‌ درست
نیست که ما همه چیز را نصف کنیم.
من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نکرده و باید آینده اش تأمین شود.
بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار
برادر برد و روی محصول او ریخت.
سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا ذخیره گندمشان همیشه با
یکدیگرمساوی است.
تا آن که در یک شب تاریک دو برادر در راه انبارها به یکدیگر برخوردند. آن
ها مدتی به هم خیره شدند
و سپس بی آن که سخنی بر لب بیاورند کیسه هایشان را زمینگذاشتند و یکدیگر
را در آغوش گرفتند

جملاتـی آمـوزنده از دکتـر ویـن دایـر

ادامه نوشته

عکسهای قدیمی و کمیاب زنان و مردان ایرانی‌ سال‌های پیش...

ادامه نوشته

گـلواژه های مانـدگار از دیـدگاه بـزرگان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.netگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
نازنینانم باور کنید ادامه مطلب خالی نیست گلواژه ها در اون قسمت هم ادامه داره
و خیلیم قشنگن سخنان بزرگان

ادامه نوشته

تور بزرگ ملکوت

سه شب بهشت، دو شب جهنم، دو شب برزخ

- بازديد از مهم ترين مراکز فرهنگی، هنری، تفريحی ملکوت

- بازديد از پل زيبای صراط

- بازديد از معروف ترين مار دنيا؛ غاشيه

- تجربه ی سفری زيبا بر روی B 4ير عسل های رودخانه های بهشت

- بازديد از بارگاه الهی و خانه ی جبرائيل

- بازديد از اژدهای دو سر

******

  هزينه های تور شام=D 9 :

- هزينه ی جابه جايی و اقامت همراه با صبحانه

- هزينه ی ويزای بهشت

- هزينه ی جا به جايی با قاليچه ی پرنده

- هزينه ی خدمات جانبی( حوری,.....)

علاقه مندان می توانند برای شرکت در تور و کسب اطلاعات بيشتر هر چه سريع تر با عزرائيل تماس بگيرند!

کنسرت بزرگ هايده و مهستی

با حضور ا فتخاری ايرج بسطامی

مکان: آمفی تئاتر اصلی بهشت، آسمان هفتم!

زمان: جمعه ی آینده

 علاقه مندان برای تهيه ی بليط می توانند تا آخر وقت اداری چهارشنبه فوت شوند

join us

یادش بخیر

یادش بخیر قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعد از ظهر شروع میشد ، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچه ها چه بلایی سرشون اومده ؟
آخر برنامه هم نقاشی های فرستاده شده بود که همش رنگ پریده بود و معلوم نبود چی کشیدن … تازه نقاشی هارو یه نفر با دست میگرفت جلوی دوربیندستش هم هی میلرزید !
آخرش هم : تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم ، گروه کودک و نوجوان …
.
.
.
شما یادتون نمیاد اونوقتا شعر “قسم به اسم آزادی” از تلویزیون پخش میشد باهاش غلط غلوط میخوندیم تا میرسید به جای “همه به پیش … به یکصدا …”
یه دفعه به تقلید از خواننده هاش اوج میگرفتیم و با شور داد میزدیم “جامدادی عزیز ما” !
.
.
.
یادش بخیر قدیما تلویزیون که کنترل نداشت یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه …
.
.
.یادتونه قدیما موقع پخش فوتبال میگفتن “کسانی که تلویزیون سیاه سفید دارن بازیکنای مثلا پرسپولیس رو به رنگ تیره میبینن” ؟؟؟
.
.
شما یادتون نمیاد ، دبستان که بودیم وقتی معلممون میگفت “یه خودکار بدید به من” ؛ زیر دست و پا همدیگه رو له و لورده میکردیم تا زودتر برسیم و معلم خودکار ما رو بگیره …

عظمت خداوند

قلب

    قلب شما نوعی تلمبه معجزه آساست

که خون را در بدن شما به جریان درمیاورد

  و اما چه تلمبه حیرت‌زایی!

      قلب در هر تپش تقریبا نصف لیوان خون را
 در بدن پخش می‌کند
     

و  در هر دقیقه برابرست با  8 لیتر
و یا هشت بطری یک لیتری
     

 و در
هر ساعت حدود 500 لیتر

 یا 500 بطری یک لیتری         

و روزانه حدود 10.000 لیتر خون بوسیله این تلمبه
 درون رگهای شما هدایت می‌شود

اگر هر وان حمام حدود 200 لیتر باشد

حدود 50 وان حمام را در روز پر میکند

  

و در طول عمر 60 ساله به طور متوسط

 قلب یک انسان 250.000.000 لیتر خون را

تلمبه میکند

اگر هر استخر المپیک حدود 1.500.000 لیتر باشد

پس در طول عمر 60 ساله

قلب حدود 170 استخر المپیک را
 با خون پر خواهد کرد

که برابر است با 8500 تانکر تریلر

 اگر تانکر ها در یک ردیف در جاده قرار بگیرند

طول آنها به 13 کیلومتر میرسد

قلب روزانه صدهزار بار برای شما می‌‌تپد
نه برای
 دعوا و درگیری و استرس و غم و غصه و حسادت
 و رقابت و دلهره و نگرانی و  همه بدی های دیگر

شاد و آرام و شکر گذار باشیم
چون
.
.
هنوز برای دل خودش میتپد

از آبگــــــوشت بیشتـر بدانیـد ...

برای خوردن آبگوشت باید به خانه، چایخانه، قهوه‌خانه یا دیزی‌سرا رفت. آن هم فقط سر ظهر، نه قبل و نه بعد از آن. از قدیم دکان‌هایی هستند که به طور تخصصی هر کدام یک خوراک بیشتر نمی‌پزند؛ هلیمی، کبابی، چلویی، جگرکی، کله‌پزی و بریانی. اما باز هیچ یک از این خوراک‌های اصیل و محبوب ایرانی، جز چلوکباب‌ها، در منوی رستوران‌های ایران جایی ندارند! و به همین خاطر است که در کتابچه‌های راهنمای ایران‌گردی برای خارجیان هم فقط فرق پلو و چلو و شرح انواع کباب‌ها آمده است. هر جای دیگر جهان که بود، این تنوع خوراکی را جاذبه‌ای سیاحتی می‌کردند و دست‌کم در منوهای وطنی جایی به آن می‌دادند. آبگوشت به هزار و یک دلیل از خوراک‌های کهن ایرانیان است..................................

ادامه نوشته

اسامي باستاني استانهاي ايران

جملات عاشقانه و احساسی

به فاصله خو گرفته ام!

به دوری

صبوری!

نه صدایت کرده ام

نه نگاهی ...

نه شکایتی!

فقط تو را مثل دیوانه ی مستی پرستیده ام!

نه لمس تو بود و نه شکایت از نبودنت!

میدانی ...

میان این همه فاصله

این همه نبودن ...

باز هم می خواهمت!

باز هم!

امیدوارم به ادامه مطلب هم تشریف ببرید و بخونید

ادامه نوشته

قـدرت کلمـات را دسـت کـم نگیـریم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
کلمات، تاثیر شگرفی روی ضمیر ناخودآگاه انسان دارند. ناخودآگاه بدون آنکه منظورمان را بداند هر چه بگوییم خوب یا بد را برایمان خلق می کند. لذا لازم است برای دستیابی به موفقیت از کلمات مثبت و دارای انرژی مثبت استفاده کنیم.
با این که مفهوم کلی عبارت "من بیمار نیستم" مثبت است اما کلمه "بیمار" واژه منفی است. ضمیر ناخودآگاه به منظور و مفهوم کاری ندارد، بلکه روی کلمات متمرکز می شود. به عنوان مثال در جمله "فراموش نکنی در هنگام برگشتن نان بخری" احتمال فراموشی بیشتر از زمانی است که می گوییم "یادت باشد که هنگام برگشتن نان بخری"، زیرا در حالت اول ناخودآگاه بر روی فراموشی تمرکز می کند و در حالت دوم بر روی به یاد ماندن.
و یا مثلاَ برای آرام شدن یک نفر جمله "آرام باش" بیشتر از جمله "داد نزن" تاثیر دارد و همچنین به کار بردن جملاتی از قبیل "خسته نباشی"، "دستت درد نکند" و... در ناخودآگاه تاثیر منفی می گذارد و باعث افزایش خستگی، درد و... می شود.
وقتی درباره چیزی واژه بد را به کار می بریم باید بدانیم در جهان چیز منفی و بدی وجود ندارد. وقتی چیزی بد تلقی می شود، در واقع به ما خبر نبودن خوبی می دهد. پس چه بهتر است که به جای بد بگوییم ناخوب. هر گاه ذهنتان را از امواج منفی (افکار، کلام، عادات و...) تخلیه کنید آنگاه شاهد هجوم شادی و آرامش خواهید بود.

به جای
خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت

به جای
خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده

به جای
بد نیستم؛ بگوییم :‌ خوب هستم

به جای
فراموش نکنی؛ بگوییم : یادت باشه

به جای
پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود

به جای
دستت درد نکنه؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی

به جای
ببخشید که مزاحمتان شدم؛ بگوییم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم

به جای
گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب کنار شما خواهم بود

به جای
دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟

به جای
قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما

به جای
شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه

به جای
فقیر هستم؛‌ بگوییم : ثروت کمی دارم

به جای
بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست

به جای
مشکل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم

به جای
جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود

به جای
مسئله ربطی به تو ندارد؛ بگوییم : مسئله را خودم حل می‌کنم

به جای
من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم :‌ من سالم و با نشاط هستم

به جای
زشت است؛ بگوییم :‌ قشنگ نیست

به جای
چرا اذیت می‌کنی؛ بگوییم :‌ با این کار چه لذتی می‌بری

به جای
غم آخرت باشد؛ بگوییم : شما را در شادی ها ببینم

به جای
متنفرم؛ بگوییم : دوست ندارم

به جای
دشوار است؛ بگوییم : آسان نیست

به جای جملاتی از جمله
چقدر چاق شدی؟، چقدر لاغر شدی؟، چقدر خسته به نظر می‌آیی؟، چرا موهات را این قدر کوتاه کردی؟، چرا ریشت را بلند کردی؟، چراتوهمی؟، چرا رنگت پریده؟، چرا تلفن نکردی؟، چرا حال مرا نپرسیدی؟

بگوییم:
سلام به روی ماهت، چقدر خوشحال شدم تو را دیدم، همیشه در قلب من هستی ...

عشق بـازی به همیـن آسـانی اسـت ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی
کار هموارۀ باران با دشت
برف با قلۀ کوه
رود با ریشۀ بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمه‌ای با آهو
برکه‌ای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
و شب و روز و طبیعت با ما

عشق بازی به همین آسانی است

شاعری با کلماتی شیرین
دستِ آرام و نوازش‌بخش بر روی سری
پرسشی از اشکی
و چراغ شب یلدای کسی با شمعی
و دل‌آرام و تسلی و مسیحای کسی یا جمعی
عشق بازی به همین آسانی است
 که دلی را بخری
بفروشی مهری
شادمانی را حرّاج کنی
رنج‌ها را تخفیف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپیچی همه را لای حریر احساس
گره عشق به آن‌ها بزنی
مشتری‌هایت را با خود ببری تا لبخند
عشق بازی به همین آسانی است
هر که با پیش سلامی در اول صبح
هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار
عرضۀ سالم کالای ارزان به همه
لقمۀ نان گوارایی از راه حلال
و خداحافظی شادی در آخر روز
و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا
و رکوعی و سجودی با نیت شکر
عشق بازی به همین آسانی است

خدايا متحولم كن

 اي منقلب‌كنند‌ه‌ي قلب‌ها

اي تدبيركنند‌ه‌ي روزها و شب‌ها

اي متحول‌كننده‌ي حال بندگان

متحول كن

حال ما را به بهترين حال

________________________________________________

باز هم يك روز جديد آغاز شد

پروردگارا

از اين كه يك بار ديگر مرا لايق حيات دانستي، سپاسگذام

از اين كه فرصت يك شروع مجدد را به من عطا كردي، متشكردم

از تو مي‌خواهم به من درك و درايتي بيش از پيش ببخشي، تا امروز اشتباهات ديروز را تكرار نكنم.

فرصت‌هايي كه در اختيارم قرار مي‌دهي از دست ندهم و از ياد نبرم كه شايد فقط براي امروز بتوانم دوستانم و يارانم را دوست بدارم.

نگاه خدایی

وقتی چشمان درونی من باز شوند، می توانم در بین جزئیات گیج کننده زندگی ر وزمره، زیبایی عظیم و پنهان شده ای هستی را بیابم. وقتی گوش های درونی من باز شوند؛ می توانم موسیقی ظریف و دوست داشتنی هستی را هر جا که می روم بشنوم. خداوندا ... در  این روز و شب زیبا، چشم ها و گوش های مرا به این همه زیبایی باز کن.

سلام ... دنیای زیبایت بخیر

میلاد نبی اکرم بهانه خلقت و قرآن ناطق، بر شما تبریک و تهنیت باد

مــشــعــل راه هـدا خـتــم رســـولان آمـد

تـا زنـــده پـــرچـــم تــوحـیــد بـهـر بـــام و دری

بـهـر نــابـودی اصــنـــام شــتــابـان آمــد

مـسـلـمـیـن را بـده از قـول خــــداونـــد نــویـــد

اشــرف خـلـق جهان نـیـر تــابـــان آمـد


آی آسمان! مبارک بادت این روز و همه روز!

چه هدیه ای آورده ای خاک نشینان مفلوک را؟!

این عطر حضور کیست که عرش را به هیجان آورده است!

ایام به کام، ای درخت نبوت، طوبای صداقت! شاخه هایت پر بار که امروز گل کرده ای به وجود زیباترین مولود هستی؛ مولود حرم، مولود آستانه عفت و ایمان! می خوانمت به نام تمام زیبایی ها!

مولود زیبای آمنه علیهاالسلام ، اینک این آغوش پرندین حضرت جبریل علیه السلام است که تو را به گلگشت و تفرّج آسمان می برد.

درود خداوند بر تو باد، آن گاه که پیشانی ارادت بر خاک نهادی تا شکوه بندگی را به جای آوری!

درود خداوند بر تو باد، آن گاه که مادر را سلام گفتی و فرشتگان به تحسین جمال بی مثالت پرداختند.

درود خداوند بر تو باد، آن گاه که زمین از نعمت حضورت در کاینات برخوردار شد و آسمان به میزبانی زمین غبطه خورد.

درود خداوند بر تو باد، آن گاه که خانه دوست، آکنده از عطر عاشقانگی ها شد و نجوای نمازت، دل از آسمان ربود!

درود خداوند بر تو باد، آن گاه که زبان به حمد و یگانگی خداوند گشودی و عطر توحید، کوچه های مکه را فراگرفت!

درود خداوند بر تو باد، آن گاه که زخم بی شمارت، عشق را به تماشا فرا خواند و عاشقانگی از افسانه به حقیقت پیوست!

درود خداوند بر تو باد، آن گاه که غربت، به قصد قربت برگزیدی و برکت وجودت، تاریخ را به مبدأی از نور، راهنما شد.

درود خداوند بر تو باد؛ مادامی که حیات در کاینات باقی است.

میلادت مبارک، یا رسول اللّه صلی الله علیه و آله .

جملات الهام بخش برای زندگی

لطفاً بخوانید ... ادامه مطلب هم بروید و مطالعه کنید شک نکنید که جذب نوشته ها می شوید

  نحوه ای که روزتان را آغاز می کنید می تواند روی کل آن روز تاثیر بگذارد... هر روز را با یک لبخند، آرامش خیال، خونسردی و قلبی سرشار از قدردانی از خدا آغاز کنید. زندگی یعنی اعتماد کردن به احساسات، استفاده از فرصت ها، درس گرفتن از گذشته و درک اینکه همه چیز تغییر خواهد کرد. بیاموزید به همگان احترام بگذارید چون هر کسی درحال مبارزه با کارزار زندگیش است. همه ما مشکلات، گرفتاریها و دغدغه های خود را داریم. اما در ورای آن کشمکشها، ناگفته های بسیاری پنهان است، هم برای من، هم برای شما، هم دیگران.
ادامه نوشته

به نام او ...

به نام او که زنده و حاضر است.

او که آرام دهنده قلب است.

جان، جان است و روح، روح.

به نام معبودم روحم ومعشوقم.

گرانتـرین مواد دنیـا چنـد دلار می ارزد ؟

ادامه نوشته

اولین سفر

First Iranian Ambassador and

 Wife in the USA, about 100 years ago....

میرزا علیقلی خان اولین سفیر ایران در واشینگتن بهمراه همسرش دقت بفرمائید که همسر سفیر در صد سال پیش چه لباس فاخری دربردارد و کلاهی بسیار زیبا برسر دارد!

   cid:1.1954371869@web161003.mail.bf1.yahoo.com

واقعا شهر هرت کجاست؟

تا به حال اصطلاح شهر هرت رو زیاد شنیدید اما از خودتون پرسیدید
- شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب.
 - شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگر  رو مي شناسن.
- شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند..
- شهر هرت جايي است که درختها علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند.
- شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند.
- شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند.
- شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده، چند چادر برپا کرد.
- شهر هرت جايي است که خنده نشان از جلف بودن را دارد.
- شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن.
- شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريال هاي تلويزيوني رو توي کاخها مي سازن.
- شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه.
- شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه پس ميرويم  ترکيه و دوبي و اروپا و آمريکا و ........ را آباد ميکنيم..
- شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي.
- شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي.
- شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است.
- شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه ....
- شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه.
- شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام ميدي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن..
- شهر هرت جايي است كه مردمش پولشان را توی چاه میریزن و دعا میکنن که خدا آنها را از فقر نجات بده...
- شهر هرت جایی است که به بعضی از بیسوادها میگن پروفسور.
- شهر هرت جایی است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر میفروشند.
- شهر هرت جایی است که مردگان مقدسند و از زنده ها محترمترند.
شهر هرت جايي است كه ...........
خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست

پرواز عقاب

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است . این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند . درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟  کشاورز که ترسیده بود گفت:

ایـن دیـوانگیـست ...

ایـن دیـوانگیـست ...

که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه

خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه
یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
این دیوانگیست ...

که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه
در زندگی با شکست مواجه شده ایم
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه
یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net
این دیوانگیست ...

که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر اینکه
یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم
گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org
که هیچ عشقی را باور نکنیم بخاطر اینکه
در یکی از آنها به ما خیانت شده است
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
این دیوانگیست ...
که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه
در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم
و به یاد داشته باشیم که همیشه
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
شانس های دیگری هم هستند
دوستی های دیگری هم هستند
عشق های دیگری هم هستند
نیروهای دیگری هم هستند
و افق های بهتری هم هستند

عاقبت بي‌رحمي

سلطان عبدالحمید میرزا فرمانفرما(ناصرالدوله) هنگام تصدی ایالت کرمان چندین سفر به بلوچستان می رود و در یکی از این مسافرت ها چند تن از سرداران بلوچ از جمله سردار حسین خان را دستگیر و با غل و زنجیر روانه کرمان می کند.پسر خردسال سردار حسین خان نیز با پدر زندانی و در زیر یک غل بودند..چند روز بعد فرزند سردار حسین خان در زندان به دیفتری مبتلا می شود.سردار بلوچ هر چه التماس و زاری می کند که فرزند بیمار او را از زندان آزاد کنند تا شاید بهبود یابد ولی ترتیب اثر نمی دهند .
سردار حسین خان به افضل الملک،ندیم فرمانفرما نیز متوسل می شود.افضل الملک نزد فرمانفرما می رود و وساطت می کند،اما باز هم نتیجه ای نمی بخشد.سردار حسین خان حاضر می شود پانصد تومان از تجار کرمان قرض کرده و به فرمانفرما بدهد تا کودک بیمار او را آزاد کند و افضل الملک این پیشنهاد را به فرمانفرما منعکس می کند،اما باز هم فرمانفرما نمی پذیرد.
افضل الملک به فرمانفرما می گوید:((قربان آخر خدایی هست،پیغمبری هست،ستم است که پسری درکنار پدر در رندان بمیرد.اگر پدر گناهکار است ،پسر که گناهی ندارد.))فرمانفرما پاسخ می دهد:((در مورد این مرد چیزی نگو که فرمانفرمای کرمان،نظم مملکت خود را به پانصد تومان رشوه سردار حسین خان نمی فروشد.))
همان روز پسر خردسال سردار حسین خان در زندان در برابر چشمان اشکبار پدر جان می سپارد.دو سه روز پس از این ماجرا یکی از پسرهای فرمانفرما به دیفتری دچار می شود.هر چه پزشکان برای مداوای او تلاش می کنند اثری نمی بخشد.به دستور فرمانفرما پانصد گوسفند در آن روزها پی در پی قربانی می کنند و به فقرا می بخشند اما نتیجه ای نمی دهد و فرزند فرمانفرما جان می دهد.
فرمانفرما در ایام عزای پسر خود،در نهایت اندوه بسر می برد.درهمین ایام روزی افضل الملک وارد اتاق فرمانفرما می شود.فرمانفرما به حالی پریشان به گریه افتاده و به صدایی بلند می گوید:((افضل الملک!باور کن که نه خدایی هست و نه پیغمبری!والا اگر من قابل ترحم نبودم و دعای من موثر نبوده،لااقل به دعای فقرا و نذر و اطعام پانصد گوسفند می بایست فرزند من نجات می یافت.)).افضل الملک در حالی که فرمانفرما را دلداری می دهد می گوید:((قربان این فرمایش را نفرمایید،چرا که هم خدایی هست و هم پیغمبری،اما می دانید که فرمانفرمای جهان نیز نظم مملکت خود را به پانصد گوسفند رشوه ی فرمانفرما ناصرالدوله نمی فروشد!((

مثبت بنگريم

به جای تاكید روی كیفیت های منفی زن و مرد، چرا روی نقاط مثبت آنها تاكید نكنیم؟

عشق واقعي

زوجهایی که سر هیچ و پوچ خوشبختی خود را حرام میکنند، جفت چشمانشان را باز کنند و با حواس جمع این تصاویر را ببیند:

British Groom Says

این مطب را برای همه دوستانتان بفرستيد. شاید در جمع آنها کسی باشد که همین الان با رفتار متکبرانه و نادانی،قدر همسر مهربان خود را نميداند و تیشه به ریشه زندگی خانواده اش میزند.

ادامه نوشته