كودكي كجايي كه يادت بخير ..... كودكييييييييييييييي

اينم بخاطر حرف يه نفر گذاشتم كه خيلي منو آزار داد و اذيت شدم كه اميدوارم براش روشن شده باشه

واي كه چقدر عجله داشتم برم بازي ... چجوي نق ميزدم (مامااااان)

همراه هميشگيم، دوچرخه قشنگم..فوزيهخانم..دوستش داشتم...چقددلش ميخواست پيشش باشم تا از اون شهرنَرم

چرا اينقدر ميترسيدم؟! ... با اسبابازي گول خوردم ... اينجوري عكس گرفتن واجب بود آخه... !

عكسو كه گرفتن تند دَرش اوردم ... اينقدر اين لباسه تنمو ميخوردَم ... منم حسااااسس

واي چقدر عروسك ملوسمو دوست داشتم ... دلم براش تنگ شده، براي خانم مرغه و بچههاشم

عروسك و شيرم و هنوز دارماااااا ... چقدر منظمم

عروسكمو هنوز دارم با دستش؛ الادستش كجاست! ... همقد خودمه... بيچاره ديگه قد نكشيد...راستي اينم دوسپسرمه

وااااااااااااااااااااي ياد موردهااا بخير ... تازه هنوز پرپشت نشده، چقدر لابلاش قائم ميشديم

ووويييي لباسه ميخوردم ... دلم ميخواست پارش كنم ... واااااي خروسه اينقدر غيرتي و ترسناك بوووود

آخ تختم، اتاقم ... دلم براش تنگ شده ... پتومو هنوز دارماآآآ تازه موتكامم تا چند سال پيش داشتم

آخه چقدر ناز، قشنگ، معصومم و مظلومم ... خودشيفتگي به اين ميگن، از خود تعريف كردن ...





































































































































































---------------درهم---------------